خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما را
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 18:24
عجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما راهمه اجزای ما را او کشانیدست از هر سوتراشیدست عالم را و معجون کرده زان ما راز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده دربینیچو اشتر میکشاند او به گرد این جهان ما راچه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست اوکه چون کنجد همیکوبد به زیر آسمان ما راخنک آن اشتری کو را مهار عشق ح...
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 18:46
زیر مجموعه ی خودم هستممثل مجموعه ای که سخت تهی ستدر سرم فکر کاشتن دارمگرچه باغ من از درخت تهی ستعشق آهوی تیزپا شد و منببر بی حرکت پتوهایمخشمگین نیستم که تا امروزنرسیدم به آرزوهایمنرسیدن رسیدن محض استآبزی آب را نمی بیندهرکه در ماه زندگی بکندرنگ مهتاب را نمی بینددوری و دوستی حکایت ماستغیر از این هرچه ...
اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 14:24
اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما رافراغتها کجا بودی ز دام و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما رانوازشهای عشق او لطافتهای مهر اورهانید و فراغت داد از رنج و نصب ما رازهی این کیمیای حق که هست از مهر جان اوکه عین ذوق و راحت شد همه رنج و تعب ما راعن...
خانه خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما را
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 14:24
خانه'>خانه خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما راعجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما راهمه اجزای ما را او کشانیدست از هر سوتراشیدست عالم را و معجون کرده زان ما راز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده دربینیچو اشتر میکشاند او به گرد این جهان ما راچه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست اوکه چون کنجد همیکوبد به زیر...
از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 6:14
از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه با بالا چو ابرو را چنین کردی چه صورتهای چین کردی مر
چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 6:14
چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق ما بکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهد
چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 6:14
چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما درآید جان فزای من گشاید دست و پای من که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا بدو گویم به جان تو که بیتو ای حیات جان نه شادم
برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 6:14
برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را سحر آمد سحر آمد بهل خواب سباتی را بهار آمد بهار آمد رهیده بین اسیران را به بستان آ به بستان آ
تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
-
تاریخ: 1399/1/17 ساعت: 23:46
تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی رافرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی راز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت رامهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی رابکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی رامشو سخره حلالی را
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 18:21
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سوداتو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزدتو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی ا
ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 18:21
ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحراببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند این جا ببین عذرا و وامق را در آن آتش خلایق راببین معشوق و عاشق را ببین آن شاه و آن طغرا چو جوهر قلزم اندر شد نه پنهان گش
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:48
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان رافروبرید ساعدها برای خوب کنعان را چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جانبه پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهیبدم کوهی شدم
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:48
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا راچنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را منم ای برق رام تو برای صید و دام توگهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را چه داند دام بیچاره فریب مرغ آوارهچه داند یوسف مصری غم و د
هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:48
هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا راتقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما را منم ناکام کام تو برای صید و دام توگهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را چه داند دام بیچاره فریب مرغ آوارهچه داند یوسف مصری نتیجه
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:48
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان رااز آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفتشنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقلچو دید از لال
چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:48
چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت راچو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهمچو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانستبس
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 5:56
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری راکه صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را مکانها بیمکان گردد زمینها جمله کان گرددچو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوریکه آب زندگی
نوروز سال ۱۳۹۸ شاد و مبارک باد
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 5:56
فرا رسیدن نوروز سال ۱۳۹۸ هجری خورشیدی و بهار دل انگیز و زیبا بر شما هموطن گرامی شاد و خجسته و مبارک باد . برای یک یک شما عزیزان در سال ۱۳۹۸ ، سربلندی و شادکامی و تندرستی و بهترین پیشامدها را از در گاه پروردگار بزرگ و توانا و مهربان درخواست می کنم . ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزیاز این باد ار مدد خ...
ماه درست را ببین کو بشکست خواب
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 7:32
ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما جمله ره چکیده خون از سر تیغ عشق او جمله ک
با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 7:32
با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا زانک تو آفتابی و بیتو بود فسردنا خلق بر این بساطها بر کف تو چو مهرهای هم ز تو ماه گشتنا هم ز تو مهره بردنا گفت دمم چه میدهی دم به تو من سپرده